رژى بلاشر ( مترجم : محمود راميار )
31
در آستانه قرآن ( فارسى )
( فونتيك ) بسيار متغيرى جمعآورى شده است . اگر به اين موضوع ، نااستوارى روش كتابت به كار رفته را نيز بيفزائيم به دو نتيجه مىرسيم : اولا خواندن اين خطوط رمزگونهاى هميشه اطمينان بخش نبود ، ثانيا از حفظ و بآواز بلند خواندن ، امكان مىداد كه به خواندن دقيق و قابل اطمينان اين خطوط موفق گرديم . باضافه روايات بكمك دلايل كم و بيش بديعى ، نتيجهء اخير را تشريح مىكنند . اساسا در دوران محمد ( ص ) حافظه به عنوان وسيلهء اساسى نقل و حفظ قرآن شمرده مىشد . حتى علامتگذارى كتبى ( اعراب گذاشتن ) آيات نازل شده ، نه تنها اثر اين نيروى عقلى ( حافظه ) را كاهش نداد ، بلكه سرانجام به اين نتيجه متناقض رسيد كه حافظه را خدمتگذار ضرورى خود سازد . بلافاصله در اينجا يك نكتهء مهم مطرح مىشود : آيا دليلى داريم كه در زمان حيات محمد ( ص ) آن عده از صحابهء پيامبر كه قرآنرا از حفظ داشتند - و چنان كه خواهيم ديد تعدادشان محدود است 26 تمامى قرآن را در حافظهء خود ضبط نموده بودند ؟ براى اين پرسش نيز در روايات پاسخ لازم هست . بويژه از طريق روايات درمىيابيم كه محمد ( ص ) روزى از يك مجلس وعظى مىگذشت و شنيد كه واعظ قسمتى از قرآن را از حفظ مىخواند . پيغمبر كه دچار هيجان شديدى شده بود دريافت كه اين قسمت را فراموش كرده بود و فقط اين تصادف به او امكان داد كه آن را بازيابد « 19 » . اين موضوع كه ارزش تاريخى آن قابل
--> ( 19 ) نلدكه : تاريخ قرآن 1 : 47 يادداشت 2 و ذيل 262 ( كتاب حاضر ) همچنين ابن سلامه 10 ( الناسخ و المنسوخ فى القرآن از هبة اللّه بن سلامه متوفاى 410 ه . در حالى كه اسباب النزول واحدى قاهره 1315 ، م . ) در روايتى از ابن مسعود نقل مىكند كه او مىگفت : در زمان حيات محمد ( ص ) ما سورهاى را مىخوانديم كه معادل سورهء توبه ( شماره 115 - 9 ) بود و من فقط يك آيهء آن را از حفظ دارم » . و نيز در مورد آيه موسوم به « الرجم » ( سنگسار )